نویسنده: فاطمه فریال
به نام مادر، موجودی که زندگی میبخشد، امید میآفریند، اشک را تبدیل به لبخند میکند، به نام مادر، موجود قهرمان که هیچ کس از فداکاریهایش یادی نمیکنند، قهرمانیکه زندگیها را میسازد، به نام مادر که با وجود تحمل تمام سختیها هیچگاه دست از مادربودن بر نمیدارند، به نام مادر که صدایش قشنگترین موسیقی، وجودش محکمترین تکیهها و نگاهاش عمیقترین سرچشمهی امید است.
امروز ۲۴ جوزا، روز مادر در افغانستان است، کشوریکه مادران آن روز ندارند و با هزاران سختی، مشکلات و چالشها دست و پنجه نرم میکنند، به ویژه در نزدیک به پنج سال گذشته، خوشی، شادی و آزادی از دل این مادران رخت بربسته و گویا جای آنرا نگرانیها و دغدغههای عمیق که از چشمانشان سرازیرشده، پر کرده است.
مادران این جغرافیا، برای کوچکترین حقشان باید از دل تاریکیها عبور کنند، یک شادی کوچک برای آنان تبدیل به بزرگترین حسرت شده است، اما با همهی اینها، هنوز در خانههایی که دیوارهایش از رنج ترک برداشته، مادرانی هستند که هر صبح را با امیدی کوچک آغاز میکنند؛ امیدی که شاید برای جهان معنای عظیمی نداشته باشد، اما برای آنان تمام معنای زندگی است و با آن آینده و مسیر رشد را پیش میگیرند.
مادران افغانستان، سالهاست که شادی را نه در آسایش که در دوام آوردن جستوجو میکنند، در دستانیکه از کارهای سخت خسته است، در چشمانی که کمتر خواب آرام دیده و در قلبی که مدام میان ترس و دعا در رفتوآمد است با این حال، همین مادران هستند که خانه را زنده نگه میدارند؛ حتی اگر خودشان در سکوت فرسوده شوند.
در این سالهای اخیر، وقتی سایه محدودیتها و تنگناها بر زندگیشان سنگینتر شد، بسیاری چیزها از آنان گرفته شد؛ اما چیزی که کمتر کسی توانست بگیرد، «مادر بودن» شان بود، همان حسِ بیوقفه مراقبت، همان پناهبودن در دل بیپناهی، همان تکیهگاه عمیق هر انسان بودن که با چشمان مهربانشان امید را پخش کردند، چیزی که هیچکسی از آنان گرفته نتوانست، مهربان بودن بیقید و شرط بود.
مادر، در هر گوشه این سرزمین، معنایی فراتر از یک واژه دارد؛ او گاهی تنها نانآور خانه است، گاهی تنها صدای آرامشبخش یک کودک و گاهی آخرین امیدی که خانواده به آن تکیه میکند وقتی همهچیز دیگر فرو ریخته است و امید رنگ خود را باخته است، او است که خانواده و جامعه را سرپا نگه داشته و زندگی را برای بشریت تبدیل میکند به یک امید تازه و آغاز پر از شکوه.
شاید دردناکترین حقیقت این باشد که این همه رنج، هرگز در چهرهشان به پایان نمیرسد، آنها یاد گرفتهاند رنج را زندگی کنند، بیآنکه اجازه دهند رنج، زندگی را از آنها بگیرد، آنها یاد گرفتهاند هیچگاه از درد و نگرانی نگویند و همیشه حال و هوای زندگی را پر از نشاط نگه دارند، حتی اگه رمقی برای خیرهشدن نداشته باشند، آنان یاد گرفتهاند همیشه چون کوه در دل سختیها استوار بمانند و قامتشان هرگز خم نشود.
به امید روزیکه روز مادر در افغانستان فقط یادآور درد نباشد، بلکه یادآور آرامشی باشد که این مادران، سالها برایش جنگیدند؛ آرامشی که بهایش را با اشکهای خاموش و جوانی خود پرداختند و همچنان امیدوار ماندند تا درخت زندگی بیشتر از قبل شکوفا و نگرانیها به فضاهای دور و دور فرار کنند.