در افغانستانِ تحت حاکمیت طالبان، فساد، خشونت و فقر ساختاری جرم محسوب نمیشود؛ اما کار کردن یک دختر نوجوان جرم است. نوریه، دختری جوان، نه بهدلیل ارتکاب هیچ جرم کیفری، بلکه صرفاً بهدلیل تلاش برای تأمین نان خانوادهاش بازداشت شد؛ رویدادی که بار دیگر ماهیت زنستیزانه و ضدحقوقبشری سیاستهای طالبان را آشکار میکند.
بر اساس اطلاعات بهدستآمده، نوریه که باشندۀ ولسوالی نادعلی ولایت هلمند است، پس از مرگ پدرش به تنها نانآور خانواده تبدیل شده بود. او بهدلیل فقر شدید و نبود هرگونه حمایت اجتماعی، ناچار شد با پوشیدن لباس مردانه و هویت پسرانه در یک کافه کار کند. نوریه میگوید در برابر این کار، ماهانه حدود ده هزار افغانی دستمزد دریافت میکرده؛ درآمدی ناچیز که تنها برای زنده نگهداشتن مادر بیمار، خواهران خردسال و یک برادر کوچک کفایت میکرد.
او در اظهارات ثبتشده پس از بازداشت گفته است:
«من کسی را جز خدا ندارم. پدرم فوت کرده و مجبور شدم برای نان خانواده کار کنم. این کار از روی هوس نبود، از روی ناچاری بود.»
با این حال، این «ناچاری» از دید طالبان جرم تلقی شد. نیروهای طالبان نوریه را بازداشت کرده و در اقدامی که نقض آشکار حقوق کودک، کرامت انسانی و اصول ابتدایی عدالت است، از روند بازجویی او فیلمبرداری کردند. این ویدئو سپس در شبکههای اجتماعی بهعنوان «دستآورد» منتشر شد؛ اقدامی که موجی از واکنشها و انتقادهای گسترده را در پی داشته است.
منتقدان میگویند طالبان نهتنها یک دختر فقیر را مجازات کردهاند، بلکه با انتشار این ویدئو، تحقیر عمومی یک کودک را به ابزار پروپاگندای سیاسی تبدیل کردهاند. پیامی که از این اقدام مخابره میشود روشن است: زنان و دختران افغانستان حتی برای زنده ماندن نیز حق انتخاب ندارند.
این رویداد یک مورد استثنایی یا خطای فردی نیست، بلکه بخشی از سیاست ساختاری طالبان علیه زنان است. در بیش از سه سال گذشته، این گروه زنان و دختران را از آموزش، اشتغال در نهادهای دولتی و خصوصی و حتی فعالیت در سازمانهای امدادرسان محروم کردهاند؛ محدودیتهایی که به گفته نهادهای حقوق بشری، نقش مستقیمی در گسترش فقر، بیکاری و فروپاشی معیشت خانوادهها داشته است.
در چنین شرایطی، طالبان بهجای پاسخگویی درباره پیامدهای این سیاستها، سادهترین و بیدفاعترین قربانیان را هدف قرار میدهند: دختران و زنان فقیر. برخورد با نوریه نشان میدهد که فقر در افغانستان نه بهعنوان یک بحران انسانی، بلکه بهعنوان ابزاری برای اعمال قدرت و سرکوب اجتماعی مدیریت میشود.
طالبان همواره مدعیاند که این محدودیتها را در چارچوب آنچه «اجرای شریعت اسلامی» میخوانند اعمال میکنند و بارها فقر گسترده را «امتحان یا تقدیر الهی» دانستهاند؛ موضعی که با انتقادهای تند داخلی و بینالمللی روبهرو بوده است. منتقدان تأکید میکنند که استفاده از دین برای توجیه حذف سیستماتیک زنان، نهتنها مشروعیت ندارد، بلکه نقض صریح حقوق بشر است.
چه نام او نوریه باشد و چه نوراحمد، مسئله اصلی سیستمی است که زن را فقط در سکوت، انزوا و حذف میخواهد. سیستمی که استقلال زن را تهدید میبیند و برای شکستن آن، از تحقیر کودکان نیز ابایی ندارد.
جای نوریه زندان نیست. جای او مکتب و جامعهای است که زن را مجرم نمیداند. بازداشت او نه اجرای قانون، بلکه مجازات فقر و زن بودن است؛ اقدامی که نمونهای روشن از سرکوب سیستماتیک زنان در افغانستان بهشمار میرود.
سکوت در برابر چنین رویدادهایی، عادیسازی این سرکوب است؛ و این مسئولیتی است که تنها متوجه طالبان نیست، بلکه متوجه جهانی است که همچنان نظارهگر مانده است.