مجموعه داستانی «من از جنس او»، اثر خدیجه بهرامیان، جدیداً از سوی انتشارات «خانه مولانا» چاپ و منتشر شده است. این مجموعه دومین کتاب نویسنده است که نشر میشود. بهرامیان قبلاً مجموعه داستانی «نامههای افغانستان»، نوشته ذکی بولدوک، را از ترکی به پارسی برگردان کرده است.
«من از جنس او» شامل شش داستان کوتاه از جمله داستان «من از جنس او»، «نامه لای کتاب»، «نوروز از یاد رفته»، «سفر عشق» و «هی هی مزار جان» میشود. خدیجه بهرامیان که کارشناسی در ادبیات فارسی و کارشناسی ارشد در ادبیات ترکی از استانبول دارد، سعی کرده تجربیات شخصی، شنیدهها و سرنوشتهای دیده شده را در لای کلمات به تصویر بکشد. به عبارتی میتوان گفت که «من از جنس او» روایت یک زن افغانستانی برای زن افغانستانی، جامعه و برای مخاطبان است.
این کتاب بیشتر توجه به روایت، قصهگویی، شرح حال زنان و به تصویرکشی آنچه در جامعه رواج است یا انجام میشود کرده است. فکر میکنم تمرکز به این بخش سبب شده فرم و تکنیک داستانی در حاشیه قرار بگیرد؛ هرازگاهی در تعدادی داستانها فرم و زبان پرورش خوب یافته است. تودوروف، نظریهپرداز فرمالیست بلغار، در مصاحبهای گفته بود که زنان جامعهاش نسبت به تکنیک و فرم داستان متوجه محتوا، قصه و چه نوشتن هستند. من در ماههای پسین داستانهای تازه چاپ شده چند زن افغانستانی را مرور کردم و برای تعدادی از آنها یادداشت نوشتم. آنچه در همه این داستانها گواه بودم همین عدم توجه جدی به فرم و تکنیک و تمرکز به درونمایه، محتوا و قصهگویی است.
در این یادداشت از میان شش داستان، داستان «من از جنس او» را برگزیده و به آنچه روایت کرده، میپردازم، نه فرم و تکنیک.
روایت حال اجتماع
داستان «من از جنس او» یکی از داستانهای قابل تامل این مجموعه است. این داستان حال اجتماع، شرح حال زنان، مشکلات خانوادهگی و آنچه زندهگی و زیستن را در افغانستان برای زنان دشوار ساخته است، به زبان ساده و صریح و بهگونه اثرگذار مکتوب و بیان کرده است. بارگاس یوسا، برنده نوبل ادبیات، میگفت که زنان در نوشتن شرح حال زنان قدرت زیادی دارند و خوب میتوانند آنچه را کشیده یا شنیدهاند به هر طریق که بخواهند روایت کنند. به گفته او، نوشتن یکی از این طریقههاست. خدیجه با نوشتن این داستان ثابت کرده که یک زن میتواند راوی زنان، شرححالنویس زنان و ذخیرهکننده حال آنها باشد. آنچه که ظاهراً یوسا گفته است. البته نوشتن نوعی مبارزه است؛ ثبت وقایع برجستهسازی آنهاست و هرچه برجسته ساخته شود، اثرگذار است.
داستان «من از جنس او» سرگذشت زنی است که در جامعه پدرسالارانه تولد و رشد کرده و با مشکلات سنتی مواجه شده است. دختری از مادرش روایت میکند؛ اینکه مادرش اسیر پدرش شده و کارش لت خوردن و غصه چشیدن است. در زندهگی تقلا میکند از زیر سایه شوهرش فرار کند، اما در نهایت دوباره به تنگنا میرسد و در زندهگی شوهرش میماند. دخترش نیز سرنوشت سیاهی دارد و از پدرش متنفر است، اما راهی ندارد جز اینکه کنار مادرش باشد و ضرب دستان پدرش را بخورد. این دختر و این زن نمونههایی از زنان افغانستان هستند؛ زنانی که بیشتر توسط پدر و شوهر سرکوب شده و بند بند دشواری را پشت سر گذشتاندهاند. «من از جنس او» چیزی نیست جز روایت وضعیت زنان در جامعه سنتی و سنتزده، شرح حال زنان افتاده در اسارت مردان و روایت روزگار تلخ زنان.
روایت ظلم بر زنان
در «من از جنس او» ظلم بر زنان خیلی برجسته نشان داده شده است تا مخاطب بداند اسارت زن چیز سادهای نیست و مقاومت علیه آن یک وظیفه انسانی است. «توقع من از پدرم این بود با مادرم مهربان باشد؛ مادرم از زیر دستوپای پدر به من نگاه میکرد و نگران ترس و وحشت من بود.»[i] این متن خیلی صریح از ستم مردان علیه زنان پرده برمیدارد و علاوه بر این، مهر مادر را نسبت به فرزند خود نشان میدهد. مادری که افتاده از حال بد خود نه از حال فرزندش هراس دارد. از سوی دیگر، دختر آنقدر شاهد ستم پدرش بر مادرش بوده که از او تنفر پیدا کرده و ادامه این وضع برایش دشوار میشود: «راستش هرچه بزرگتر میشدم برایم سخت میشد که پدرم را پدر بنامم!»[ii]
در واقع، این روایت زنان زیادی است؛ زنانیکه زیر سایه پدر و شوهر زجر میکشند، آزادی خود را از دست داده و بهعنوان یک جنس مطیع مقام گرفتهاند. این پدرسالاری که در همهجا (خانواده، نهادها و ادارات کار) نهادینه شده است، زن را به حاشیه رانده و به جنسی که حقش فقط اطاعت و گپگیری است کشانده است. روایت این ستم بهنوعی دعوت به مقاومت علیه آن است.
«من از جنس او» تلاش کرده وقایع را جدی و صریح بیان بدارد و با روایت مستقیم آن در پی همهگانی ساختن آن گام برداشته است. «روگشتاندیم، پدر بود، مادر شروع به لرزیدن کرد و خیلی زود پاهایش خمید و به زمین افتاد!»[iii] این جملات چه ساده حالت هراس یک زن و سلطه یک مرد را اظهار کرده است. بیان این نوع وقایع تکانی برای خواننده ایجاد میکند و سبب تنفر او از وضع جاری میشود.
خلاصه، «من از جنس او» کوششی است برای بیان وقایع جاری و شرح آنچه که در یک جامعه پدرسالار صورت میگیرد. بیان وقایع بیشتر برای ثبت آن و مبارزه علیه آن است. هردو گزینه در این داستان برجسته است.
[i] من از جنس او، خدیجه بهرامیان، ص ۷
[ii] همان، ص ۷
[iii] همان ص ۸