Menu Close

ایران در نقطۀ شکست: چگونه افغانستان و عراق هنوز به استراتژی امریکا جهت می‌دهند؟


نویسنده: مسعود اندرابی وزیر پیشین امور داخله و سرپرست اسبق ریاست عمومی امنیت ملی جمهوری اسلامی افغانستان

ایران در حال سپری کردن یکی از سرنوشت‌سازترین دوره‌های ناآرامی داخلی خود در سال‌های اخیر است. تظاهرات سراسری که ریشه در فروپاشی اقتصادی، نارضایتی‌های عمیق اجتماعی و بن‌بست سیاسی دارد، با مشت آهنین، بازداشت‌های گسترده و خفقانِ تقریباً کامل اطلاعاتی پاسخ داده شده است. اما مقیاس و هماهنگی این واکنش نشان می‌دهد که حاکمیت اگرچه احساس خطر می‌کند، اما هنوز شیرازۀ خود را از دست نداده است؛ آن‌ها هنوز به توانایی خود برای “هضم” این فشار و جلوگیری از چندپارچگی نظام اعتماد دارند.
این وضعیت، بار دیگر بحث‌های کهنه‌ای را در واشنگتن زنده کرده است: بحث تشدید تنش، استفاده از اهرم‌های فشار و احتمال—آشکار یا پنهان—فروپاشی رژیم. اما این سناریو برای ما آشناست. ایالات متحده پیش از این نیز در افغانستان و عراق با لحظات مشابهی روبرو بود؛ جایی که فرضیات اولیه در مورد تأثیر فشار، مشروعیت و دوام نظام، همگی غلط از آب درآمد.
این نوشته نه دعوتی به خویشتن‌داری است و نه توصیه‌ای برای مداخله. این هشداری است برخاسته از تجربۀ میدانی: بدون درک عمیق از رقابت‌هایی که زیر سطح جنگ‌های متعارف—در “ساحۀ خاکستری”—جریان دارد، فشار به تنهایی نتایج مطلوبی به بار نمی‌آورد. ایران امروز دقیقاً در مرکز همان معمایی قرار دارد که امریکا بارها در درک آن ناکام مانده است: مشکل “استفاده از زور” نیست، بلکه مشکل درک “ماقبل و مابعد” آن است.
افغانستان و عراق: جایی که استراتژی لغزید
در افغانستان، امریکا طالبان را به سرعت از قدرت برکنار کرد. در عراق، رژیم صدام حسین حتی سریع‌تر سقوط کرد. در هر دو مورد، مرحلۀ تعیین‌کنندۀ جنگ زود پایان یافت. اما جنگ واقعی و دشوارتر درست پس از آن آغاز شد—جنگی که نه با بمباران و آتش‌بار، بلکه با شبکه‌های قدرت محلی، اقتدار غیررسمی و مداخلات خاموش اما مداوم بیرونی تعریف می‌شد.
در افغانستان، همان‌طور که من از نزدیک شاهد بودم، بازیگران منطقه‌ای سریع‌تر از واشنگتن خود را با شرایط وفق دادند. ایران، پاکستان، روسیه و بعدها چین، به این جنگ به چشم یک “بازی طولانی” نگریستند. آن‌ها روی روابط سرمایه‌گذاری کردند، نفوذ خود را پرورش دادند و سال‌ها قبل از خروج امریکا، خود را برای “فردایِ رفتنِ امریکا” آماده کردند. نتیجه، شکست فوری در میدان نبرد نبود، بلکه “تُهی شدن استراتژیک دولت” از درون بود.
عراق نیز مسیر مشابهی را طی کرد. شبه‌نظامیان همسو با ایران در تاروپود محلات، نهادهای مذهبی و احزاب سیاسی رخنه کردند. با گذشت زمان، آن‌ها چنان با دولت درآمیختند که تفکیک‌شان ناممکن شد. تسلط نظامی امریکا مانع این امر نشد، بلکه در بسیاری موارد ناخواسته آن را پوشش داد تا زمانی که معماری نفوذ تکمیل شد.
درس هر دو تجربه یک حقیقت ساده است: تسلط بر جغرافیا موقتی است؛ اما تسلط بر شبکه‌ها پایدار.

نوت : مسئولیت محتوای نشر شده بدوش نویسنده آن می باشد .

Related Posts