در پاسخ به خطبهی ننگین ملای طالبان در کابل
در بزرگترین مسجد کابل، همانجایی که قرار بود صدای «الله» شنیده شود، اینبار صدای تحقیر زن، تاریکترین شکل تفسیر از دین و بلندترین فریاد زنستیزی طنین انداخت.
محمود ذاکری، خطیب گماشتهشده طالبان در مسجد جامع عبدالرحمان، با وقاحت گفت:
“ زن حق ندارد با دو چشم راه را ببیند”
این جمله تنها یک هذیان شرعی نیست؛ بلکه بیانیهای رسمی از سوی حکومت طالبانی برای کور ساختن آگاهی زن، کشتن هویت او، و تحمیل سکوت ابدی است. ذاکری نه تنها بر منبر مسجد ایستاده، بلکه بر جسد آزادی، شرافت و انسانیت نیز ایستاده است.
دلم برای این مرد که با این همه عقده زندگی میکند میسوزد؛
اما بیشتر، برای زنی که زنش است، مادری که او را زاده، و دخترانی که در سایهی تاریک او بزرگ میشوند.
چه رنجی میبرند از داشتن مردی که با نفرت نفس میکش
مساجد کابل، منبر نفرت یا دعوتگاه خدا؟
محمود ذاکری، همزمان مشاور ارشد وزارت مهاجرین طالبان، این روزها بیشتر به بازوی تبلیغاتی سرکوب زنان بدل شده تا واعظی الهی. او در خطبههایش میگوید زن اگر بدون محرم بیرون شود، «خدا و تمام آسمان و زمین بر او لعنت میفرستند.» و گویی فراموش میکند همین طالبان، با هزاران زن بیسرپرست در زیر پل سوخته و دشت برچی چه کردهاند.
آیا زنانی که نانآور خانهاند، یتیمپرورند، یا تنها بازمانده خانوادهشان از کشتارهای انتحاری، باید با یک چشم راه بروند؟ یا اصلاً در خانه بپوسند چون «محمود ذاکری» در کتاب حدیث چیزی شنیده؟ آیا او از درد زندگی یک زن بیپناه در کابل چیزی میفهمد یا فقط بلندگوی خشونت است؟
تجاوز در زندان، با نام دین
در کابل و هرات و قندهار، صدها زن جوان در هفتههای اخیر بدون حکم محکمه، بدون جرم، فقط بهخاطر ظاهر، لبخند، یا یک رنگ روسری روشن، بازداشت شدند.
طالبان آنها را با موترهای بدون نمبر پلیت ربودهاند. اما آنچه در زندانها میگذرد، سیاهتر از سکوت جاده هاست.
بر اساس شهادت منابع موثق و اسنادی که به دست رسانههای آزاد رسیده، بسیاری از این دختران در بازداشتگاههای وزارت امر به معروف، شکنجه روانی و جسمی شدهاند. مواردی از تجاوز جنسی توسط مأموران گزارش شده که قربانیان آن هنوز جرات بیان علنی ندارند. زنان پس از چند روز یا هفته، با سکوتی گورمانند، چشمهایی پر از ترس، و روان شکسته، آزاد میشوند اگر خوششانس باشند.
اما ذاکری در خطبهاش حتی یک کلمه درباره این جنایات نمیگوید. چرا؟ چون در قاموس او، زن فقط وقتی مهم است که مطیع، ساکت و پوشیده باشد. اگر فریاد بزند، حتی اگر قربانی تجاوز باشد، او را «گناهکار» مینامند.
امر به معروف، یا لشکر تحقیر؟
وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان حالا به پولیس زنستیزی بدل شده است. مأموران آن در کوچههای کابل با موتر، چوب، تفنگ و فتوای نادرست در پی شکار زناند. زنانی که از خانه بیرون بروند، یا حتی دخترانی که فقط برای خرید نان بیرون رفتهاند — همه در خطرند.
طالبان هیچ نیازی به قانون، دادگاه، شواهد یا حق دفاع نمیبینند. در حکومت آنها، لباس زن، جرم است؛ نگاه زن، گناه است؛ بودن زن، تهدید است.
و ذاکری، با آن لحنی کهنه و ایدئولوژیک، این خشونت را نه تنها توجیه، بلکه تشویق میکند.
فقهی که از جهل آمده، نه از قرآن
اینهمه تحقیر زن، هیچ نسبتی با اسلام ندارد. اسلام، دین عدالت است، نه اسارت. هیچ آیهای در قرآن نمیگوید زن با یک چشم راه برود. هیچ حدیثی، اگر تحریف نشده باشد، چنین برداشتی را تایید نمیکند.
زهرا، عایشه، امسلمه، و زینب – زنان صدر اسلام – اهل علم و سفر و سیاست بودند. اما طالبان فقط تاریخ تحقیر را میخوانند. تفسیری که آنان از اسلام میکنند، آلوده به قومیت قبیلهای، مردسالاری خشونتمحور و وحشت از زن آگاه است.
طالبان از زن میترسند، چون زن پایانشان است
حقیقت این است: طالبان از زن میترسند. از زنی که میبیند، میاندیشد، مینویسد، حرف میزند، و در برابر ظلم میایستد. آنان از زن نمیخواهند فقط «چشم نبندد»، بلکه میخواهند نبیند، نفهمد، نگوید، و در نهایت، نباشد.
اما زن افغان، در کوچههای تاریک کابل، با دو چشم باز راه خواهد رفت؛ حتی اگر زیر نگاه صد مأمور بایستد، حتی اگر دهها بار زندانی شود، حتی اگر از مدرسه محروم باشد. او راه خواهد رفت. و این قدمها، صدای سقوط طالبان است.
تاریخ، خطیبان تحقیر را فراموش خواهد کرد!
روزگاری خواهد آمد که از ملاهای زنستیز، جز شرم و نفرت چیزی نماند. روزی که دختران دوباره به مکاتب و دانشگاه بازگردند، زنان در دولت حضور داشته باشند، و مسجد عبدالرحمان نه صدای ذاکری، که صدای عدالت را پژواک دهد.
و آن روز، تاریخ خواهد نوشت:
«ملاهایی بودند که میگفتند زن نباید با دو چشم ببیند.
اما زن با هر دو چشم دید، و دنیا را تغییر داد.